دیروز عصر با آیلین و آقای همسر رفتیم پیاده روی و توی یه پارک فسقلی دم خونه ۳ تایی کلی بازی کردیم . حباب درست کردیم و ترکوندیم . قایم موشک و مجسمانه بازی کردیم .
معمولا آقای همسر شبا دیر میاد و ما زیاد وقت نداریم که با هم باشیم . خوشحالم که دیروز این فرصت رو از دست ندادیم . واقعا خوش بودن و لذت بردن چه ساده اس. به سادگی یه حباب درست کردن . خدایا شکرت
مثل همه آدمها , بعضی شعرها و آهنگها در یک مقطع هایی از زمان رو من تاثیر زیادی داشته . و هنوز هم با شنیدنشون به سالها قبل میرم و طنین اون اهنگها هنوزم دلمو میلرزونه وخاطراتم را زنده میکنه. البته از بین اینهمه آهنگ انتخاب واقعا کار سختیه. این هم لیست کوتاهی از آهنگهای مورد علاقه ام.
۱- خواننده : عارف آهنگ : عشق تو نمیمیرد
بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم
هر عشقی میمیرد خاموشی میگیرد عشق تو نمی میرد باورکن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمیگیرد
۲- خواننده :فریدون فروغی آهنگ نیاز
من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
۳- خواننده : ابی آهنگ : کی اشکاتو پاک میکنه
کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری
۴- خواننده : ابی آهنگ : گریه نکن
گریه نکن گریه نکن خاتون من گریز من برای این در به دره بی سرزمین گریه نکن
۵-خواننده : گوگوش آهنگ : غریب آشنا
غریب آشنا دوست دارم بیا منو همرات ببر به شهر قصه ها
۶- خواننده :هایده سوغاتی
اگه تورو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم
۷- خواننده : نامجو ای ساربان
در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا
انقد این آهنگو دوست دارم که نمیدونم چه طور قبلا بدون این آهنگ سرشار از لذت می شدم .
منهم دوستای گلم آنای عزیزم ( دوشس) , رهگذر خسته , بهاره عزیز دخترم آیسان ,
گلدونه عزیزم وشایناخوشگله گلدونه رو به بازی دعوت میکنم .
آقا من به یه نتیجه ای رسیدم. دعا که میخواهین بکنین واضح و روشن دعا کنین با ذکر همه جزئیات . من در مورد کارم این شکلی دعا کردم و به نتیجه رسیدم . والا اگه ما هم جای خدا بودیم خوب گیج میشدیم. فرض کن اینهمه بنده هر کدام بگن خدایا هر چی خودت صلاح میدونی .
فکر کنم این جور دعاها میرن تو یه کارتابل جدا برای بررسی مجدد . ولی اگه صاف و پوست کنده بگی چی میخواهی خدا هم گیج نمیشه وتکلیفش روشنه یا جوابتو میده یا نمیده. حالا فرض کن چه شود اگه یه سری پرونده ها را بده دست فرشته هاش. آنوقته که کار زاره هی باید بری و بیای . تا کی بشه که فرشته های عزیز از قایم موشک بازیشون دست بکشن و به کارهای تو برسن . تازه اگه اهل سیگار یا قهوه باشن هم که معمولا نصف ساعت اداری را جیم میشن . اگه مرخصی باشن هم که دیگه تکلیف روشنه. فکر کنم واسه همینه که خیلی از دعاهای ما دیر اجابت میشه . خلاصه از ما گفتن همین جوری دعا نکنین یه کم قبلش فکر کنین.
مامان: والا چی بگم خودت بگو حالا شایدم آورد
آیلین : مامان چی میگی, سنتا تو هواست چطوری میخواد بشنوه
این فسقلی هم میدونه توخونه ی ما سنتا کیه هی به لیست خریدش اضافه میکنه . به قول شبنم جونم
به سنتا نباید بگه به جیب مامان جان باید بگه
۲- آیلین در حال فضولی تو وسایل من
آیلین : مامان این چیه ؟
مامان : هیچی مامان جون گوشواره منه. میشه بذاریش سر جاش تا گم نشده (آیلین خانم هم خیلی شیک گذاشت توی جعبه جواهرات خودش)
مامان: آیلین دخترم چرا نذاشتی سر جاش؟
آیلین : بزرگی Mom I want to keep it for my . آخه میدونی مامان فکر کنم برای عروسیم لازمش دارم ![]()
دیروز با مامانم صحبت میکردم داشت با آب و تاب از عروسی که رفته تعریف میکرد و اینکه چه قد جای من خالی بوده. ای دلم آب شد ای دلم آب شد. های ملت یکی نیست تو کانادا عروسی بگیره ما رو هم دعوت کنه به خدا ثواب داره . از این عروسیهای مدل ایران دلم میخواد از اینها که از یه ماه قبل فکر کنی چی بپوشی و موهاتو چی کار کنی بعد هم که رفتی با کفشهای ناراحت ولی خوشگل اینقد قر بدی که تاسه روز بعد از پا درد فلج شی. تازه میدونی چی کیف میده اینکه با یه دوست رفته باشی بعد هم که عروسی تمام شد شب بیاد خونتون یه چایی دم کنین بشینین چایی بخورین و عروسی را تحلیل کنین .
یادش به خیر قبل از ازدواج با دختر خالم معمولا میرفتیم عروسی. بعدش همین ماجرا بود که گفتم ای می چسبید ای می چسبید. با آقای شوهر هم خیلی کیف میده عروسی رفتن ولی متاسفانه ایشان در زمینه تحلیل بعد از عروسی خیلی ضعیف عمل میکنه . حالا نمیدونم اکثر آقایون همچین پای تک و تعریف نیستن یا همسر اینجانب در این واحد درسی با تک ماده قبول شده.
کل شنبه را اینجانب کوزت بودم . همه جا را سابیدم و شستم وپاک کردم . از این مدل سابیدنا که بعدش دست بکشی صدای تمیزی بده. بعدش که همه جا تمیز شد انقدر کیف کردم .البته این تمیزی خیلی دیری نپایید چون شب مهمون داشتم آیلین و بچه های دیگه برای اینکه این لذت تمیز کردن رادوباره به من بدن .حسابی بمب ترکوندن. حالا خدا میدونه تاکی باید ترکشهاشو جمع کنم.
این از شنبه ما .
دوباره میخوام بنویسم . دوست دارم بازم از دخترم و روزمره گی هام بنویسم . حداقل حسنش اینه که پیر شدم بشینم آرشیومو بخونم و یاد روزهای خوب گذشته بیفتم . تازه شاید برای آلزایمرم هم خوب باشه. یادم بیاد کی به کیه .
آیلین امسال پیش دبستانی یا به قول اینها junior kindergarten را شروع کرده. مدرسه اشو خیلی دوست داره و هر روز کلی چیز جدید یاد میگیره . یک کمی هم فرانسه یاد گرفته . خلاصه مهندسی شده برای خودش.
روز موعود هم که برف میامد گورگور. کامیون بارها دوبار جلوی من سر خورد . حالا خدا را شکر که بنده راننده ماهری هستم وگرنه که کامیونه رو له میکردم
ولی پوستمون کنده شد. خدا را شکر که کمک داشتم. کی میگه که خارجیها بی محبت هستن . کمکهای من برای روز اسباب کشی یه خانم ۶۰ ساله جاماییکایی ۲ تا خواهر مصری و یک زن و شوهر کره ای بودن. ما با هم مدتی کلاس زبان میرفتیم . هیچ لزومی نداشت که بیان کمک ولی واقعا لطف کردن. فقط میدونستن که من فلان تاریخ اسباب کشی دارم . صبحش به من زنگ زدن و من و غافل گیر کردن . ولی واقعا کمک به جا و مناسبی بود. چیزی که من تو این مدت متوجه شدم اینه که اگه به حریمشون وارد نشی و حد خودت را بشناسی می تونی بهترین دوستها را داشته باشی . اگه کاری براشون بکنی واقعا اون کار را به منزله لطف میدونن ونه وظیفه. و خیلی برای وقتی که براشون گذاشتی ارزش قایلن. خلاصه که هم جای دنیا آدمهای خوب و مهربون وجود دارن
اگه کارگر باربر حرفه ای خواستین ما در خدمتیم.اگه نصاب پارکت و سرامیک خواستین فقط یک تماس.
دیوار خراب کن (این قسمتو خیلی دوست دارم
فقط حتما ذکر کنید تا کجا خراب کنم وگرنه یه وقت دیدین اتاق خواب همسایه وسط هال شما ست). نقاش . فقط لب تر کنید. برای کلیه عملیات ساختمانی نرخ خوب میگیریم ها .
ما این روزها مشغول عملیات بازسازی هستیم . هفته دیگه هم اسباب کشی . آیلین خانم هم که این ۲ روزه سنگ تمام گذاشت . وسط اره ببر و تیشه بیار خانم خمیر بازیشو آورده که مامان لاک پشت درست کن . من هم الکی یه چیزی درست کردم . حالا مگه ول میکنه مامان چشمهاشو آبی بزار دهنشو قرمز.
خلاصه بساطی داریم .
شب هم که بر گشتیم خسته و کوفته . میبینم وروجک قبل از ما پریده تو تخت ما . من هم حال و حوصله چک و چونه زدن نداشتم گفتم بخواب و گرنه تبعید میشی تو اتاقت . ۵ دقیقه بعد آقای همسر شروع کرد باهاش بازی کردن و قلقلک دادن خانم کوچولو . آیلین هم که ظاهرا دیگه خوابش گرفته بود با یک قیافه جدی دقیقا با همون ژستی که من باهاش حرف زده بودم رو کرد به باباش: بابا بازی بسه آلان دیگه وقت خوابه. بخواب وگرنه ته دیگ میشی تو اتاق من . من و آقای همسر هم ترکیدیم از خنده.
کسی خونه نیست؟
چه گرد و خاکی گرفته همه جا رو .
آقا ما فکر هامونو کردیم .دیدیم اینکه تایپ فارسیمون کنده و باید دنبال حروف بگردیم اصلان دلیل خوبی برای تنبلی نیست. خلاصه تصمیم گرفتم به این دوران غیبت صغری پایان بدم.
قول نمیدم هر روز آپدیت کنم ولی سعی میکنم تند تند آپدیت کنم. چون روزها دارن سریع میگذرن و دخترم داره روز به روز بزرگتر میشه می خواهم این روزها رو برای خودم ثبت کنم. پس با نام خدا دوباره شروع میکنم.
سلام